تبليغاتX
زن دوم
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

زن دوم

 قصه سرگشتگي‌هاي يك مرد و قرباني شدن يك زن

 

بهرام جلوى خانه مهتاب نگه مى‏دارد. از توى ماشين به پنجره نگاهى مى‏اندازد. پياده مى‏شود. از حياط و پله‏ها مى‏گذرد. وارد آپارتمان مهتاب مى‏شود. به ساعتش نگاه مى‏كند. هفت و ده دقيقه است. از همان جا با اندوه و افسوس به سرتاسر خانه نگاهى مى‏اندازد. نامه و غنچه روى آن را مى‏بيند. جلو مى‏رود. آن را برمى‏دارد و مى‏نشيند روى صندلى و شروع مى‏كند به خواندن:

« بهرام عزيز، برايم خيلى سخت است كه اين نامه را روى ميز مى‏گذارم. كيف تو، صندوق پست من بود و حالا نامه‏هايم آواره مانده‏اند. ديگر بايد خيلى از عادت‏ها را از ياد ببريم. عادت ديدن پنجره روشن و شنيدن صداى توقف ماشين تو پشت در.

عادت ماشين‏سوارى‏هاى تفريحى، عادت سفرها، قدم زدن‏ها، درد و دل كردن‏ها و ...

همان قدر كه اين عادت‏ها را دوست دارم از تضاد بدم مى‏آيد، بخصوص تضادى كه مال تو باشد. مى‏دانم كه ديگر آمدن تو به اين خانه، برايت كلى دردسر دارد. براى همين از تو مى‏خواهم برزخى را كه در آن به سر مى‏بريم به دوزخ تبديل نكنى. شايد بتوان مدتى سرگشتگى در برزخ را تحمل كرد، اما بى‏گناه سوختن در دوزخى كه خود بسازيم در حد طاقت من نيست

 

ادامه مطلب را این جا بخوانید.

|+| نوشته شده توسط در جمعه سی ام فروردین 1387 و ساعت 22:18 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar