تبليغاتX
زن دوم
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
فرشته طائرپور از سینما آزادی می گوید

 از عاشقانه "مایرلینگ" تا  عاشقانه "زن دوم"

 

سینما "شهر فرنگ" که افتتاح شد ، من محصل دبیرستان بودم . خانه مان در کوچه بیست و نهم خیابان وزرا بود. خیابانی که اسمش را گذاشته بودند خیابان پارک ، ولی همه آن را وزرا می نامیدند چون اولین نمونه ویلاهای مدرن چند وزیر در آن ساخته شده بود.

خیابان وزرا یک خیابان نیمه خاکی پهن بود که هویت شهری خود را بعنوان منشعبی از خیابان عباس آباد پیدا می کرد و جز در اتصال به این خیابان در جنوب  و به یک کوچه سرازیری باریک بنام  " کنترل " در شمال (که هنوز هم به خیابان ولی عصر متصل می شود) ، نشانی آشنایی نداشت.

دو پدیده در این خیابان می رفتند تا تعریفی ویژه بدان بدهند ، پارک ساعی و سینما شهرفرنگ .

یادم هست نهال های پارک از سمت وزرا ، هنوز سایه نداشتند و در فاصله خانه ما تا سینما شهرفرنگ هم چیزی بیش از چهل خانه ساخته نشده بود و با توجه به شیب تند منطقه ، از ایوان ما ، نمای سینما به راحتی دیده می شد.

سینمایی که آن روز ما می دیدیم ، برای دیده شدن همه تهرانی ها و مسافران به تهران ساخته شده بود ...دورخیزی که محقق شد.

پدرم عضو هیئت امنای محل بود و ما در جریان اینگونه اتفاق های محلی قرار می گرفتیم. یادم هست وقتی نمای بیرونی سینما آزادی ، بعنوان یک تجربه تازه ، از سیمان خاکستری با ریزه شیشه های رنگی استفاده کرد ، خیلی از منازل محل نیز از آن الگو برداری کردند.

هرگز افتتاح سینما از یادم نمی رود . فیلم عاشقانه "مایرلینگ" با بازی "عمرشریف" و "کاترین دونو" .

بیش از ده بار و به تعداد همه مهمان هایی که در روزهای تعطیل به خانه مان می آمدند ، این فیلم را دیدم... و البته رفتن به سینما شهرفرنگ مهم بود ، نه تماشای چند باره فیلم مایرلینگ ، با همه اشکی که صحنه پایانی اش  از ما می گرفت. مدیر سینما ، آقای کاوه بود و کافی شاپ طبقه زیر سینما ، بوی خوبی از ترکیب ساندویچ و چیپس و نوشابه داشت که هنوز در مشام من باقیست.

آن را سینمای خودمان صدا می کردم و با آنکه هیچ احتمالی برای سینمایی شدنم در آینده وجود نداشت ، احساس می کردم بیش از یک بنای تفریحی برایم معنا دارد .   

 نه آن هفده ساله تماشاگر سی و هشت سال پیش  ، نه آن تهیه کننده سی و چند ساله سالها بعد که برای اکران هر فیلمش در سینماآزادی (شهرفرنگ) با سایر تهیه کنندگان رقابت می کرد  و نه آن چهل و چند ساله دلسوخته ای که تاب نیاورد به تماشای سوختن خانه خاطرات سینمایی اش برود حدس می زد  که اکنون و پس از ده سال انتظار ، سینمای رویاهایش با فیلم خودش ، همزمان جان بگیرد.  

سناریوی سینما را تاریخ و تقدیر می نویسند...پر از پلان های عادی و تکان دهنده. افتتاح سینما شهرفرنگ ، سوختن سینما آزادی ، تعویق نا خواسته در نمایش "زن دوم"  و افتتاح توامان بنای جدید سینما با این فیلم ، برای من پلان های فراموش نشدنی این سناریو به شمار می آیند و از آنجا که عادت کرده ام در هر چیز نشانه ای از تدبیر الهی و حکمت سرنوشت بجویم ، برایم خیلی معنا دارد که یکبار دیگر سرشار از خاطرات خوش و تلخ سینمایی  و بیش از هرچیز بعنوان یک تماشاگر در تاریکی سینما آزادی ، در کنار هفده ساله ها و سی و چند ساله ها و چهل و چند ساله های امروز بنشینم و یک فیلم عاشقانه را تماشا کنم .

با سپاس از همه افراد و سازمان هایی که در تحقق این اتفاق نقش داشته اند ، به شکرانه داشتن سهمی سینمایی در افتتاح دوباره سینمای آزادی ، نسخه قرار داد فیلم "زن دوم" را بعنوان اولین قرارداد اکران این سینما و این فیلم ، به همراه سهم خود از فروش روز اول آن در سینما آزادی ، از جانب خود و همه عوامل فیلم ، بخصوص جناب آقای سیروس الوند کارگردان محترم آن ، به موزه سینمای ملی ایران هدیه می کنم.

 

|+| نوشته شده توسط در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 15:1 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar